به طاها…به یاسین…به معراجِ احمد …

به طاها…به یاسین…به معراجِ احمد …

به قدر و…به کوثر…به رضوان و طوبی…

 به وحی الهی…به قرآنِ جاری

به تورات موسی…و انجیل عیسی

 بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدایِ گدایان زهرا

ادامه نوشته

سدتالوار... بدون شرح

آبگیری سد تالوار ، واقع در 50 کیلومتری شهر بیجار ، با حضور رئیس جمهور ،آغاز شد

سد تالوار که در 50 کیلیومتری شهر بیجار و در بخش چنگ الماس این شهرستان احداث شده علاوه بر تامین آب کشاورزی دشتهای خورخوره شهرستان بیجار در تامین  آب کشاورزی دشتهای استان زنجان و آب شرب استان همدان نیز بکارگیری می شود.

افزایش سطح زیر کشت و تولیدات کشاورزی ، اشتغالزایی بیش از 24 هزار نفر ، جلوگیری از مهاجرت بی رویه روستائیان منطقه ، توسعه صنایع وابسته به کشاورزی و افزایش درآمد کشاورزان از مهمترین اهداف احداث این سد است .

سد تالوار از نوع سد خاکی سنگ ریزه ای با هسته رسی است که طول تاج آن 529 متر و ارتفاع سد از پی 88 متر می باشد و پیش بینی گنجایش مخزن آن 500 میلیون متر مکعب است .

این سد که دریاچه ای به طول 22 کیلیومتر ایجاد خواهد کرد می تواند یکی از مهمترین جاذبه های طبیعی منطقه را در راستای جذب گردشگر ایجاد نماید .

احداث سد تالوار در سال 1370 مورد تصویب قرار گرفت و در شهریورماه سال 1375 عملیات اجرایی آن آغاز شد .

                               

                               

                              

                              

                             

                             

سیزده به در نوری چایی

همه اهل روستا با ماشین های رنگا برنگ زیر درختان زردآلو در نوری چایی جمع بودند

سیزده به در و آیین آن

در  میان عموم مردم این روز به نام روز «سیزده به در» معروف و مشهور است. روزی که مردم عموما در آن از خانه ها بیرون می آیند و در دامان طبیعت به گشت و گذار می پردازند. مثل نحوستی که به آن نسبت می دهند یا مراسم گره زدن سبزی و رها کردنش در آب با پندارهای نسبتا عجیب و غریبی که برایش ساخته و پرداخته اند و... .نگاهی متفاوت به سیزدهم نوروزالبته این روز با خرافات و گرایشها و باورهای غلط هم همراه بوده است.

اما طی سالهای اخیر آیین این روز با نامگذاری «روز طبیعت» سمت و سوی دیگری یافته و از غلظت خرافات و آیین های موهوم کم شده و بر ارزشهای این روز افزوده شده.

اینکه یک روز در سال را به عنوان روز طبیعت بشناسیم و در آن موقع، به دامن دشت و صحرا و باغ و بستان روی آوریم و ضمن گذراندن ساعتی از وقت خویش در این مناطق، نسبت به طبیعت اطراف خود دقت و سرکشی و تأملی داشته باشیم و در عین با هم بودن و تجربه کردن لحظاتی مفرح و خوش، لحظاتی را هم به پاکیزگی طبیعت بگذرانیم همگی جزء برنامه های ارزشمند و آیین های انسانی و اسلامی بشمار می رود که نتایج خوب و درخوری را هم به همراه خواهد داشت؛ هم برای انسان، هم طبیعت و هم کلیت جامعه.

ادامه نوشته

امید انتظار ؛ جان مایه تعالی بشری در آخرالزمان

و مقوله امید و انتظار هم در منظومه و منشور تربیتی خانواده های مسلمان نقشی بی بدیل و غیر قابل انکار دارد.

امید و انتظار به جهت معنا و ارتباط ماهیتی و معنایی، تعاملی تنگاتنگ با هم دارند و به نوعی می توان گفت یک «همپوشانی» میان آنها برقرار است.

البته مفهوم «انتظار»، تنها زمانی تبدیل به یک عنصر «محرک» و فعال کننده می شود که از بن مایه های «معرفت»ی درستی برخوردار باشد و بتواند نقشی مثبت و موثر در تکاپو و حرکت فردی و اجتماعی انسان ایفا کند.

ادامه نوشته

آیین شال ساللاماق(قورشال) روستای چپقلو

در اين مراسم جوانان روستا به پشت بام منازل دوستان و آشنا و همسايگان رفته و از مقابل پنجره‌ها يا روزنه پشت بام اتاق‌ها شال و دستمال خود را به نيت و آرزويي كه در سر دارند روانه پايين مي‌كنند.

یکی از مراسم به یاد ماندنی و قدیمی و همینطور خاطره انگیز در چپقلو  ، مراسم آویختن شال (شال ساللاما: shaal sallama) یا “قورشاق ساللاما” (qursaq sallama) از روزنه بام خانه ها( باجالار) بود؛

در این مراسم نوجوانان و جوانان به پشت بام خانه فامیل و آشنایان و دوستان می رفتند و شال خود را که معمولا پارچه ای دراز بود از روزنه بامها (باجا) به درون منازل آویزان می کردند و صاحبخانه ها هدایایی بعنوان” بایراملیق ” از قبیل پول نقد ، تنقلات از بادام ، پسته ، نخود ، گندم برشته ( قورقا)، تخم مرغ رنگی ، جوراب و لباسهای پشمی، بافته دست بانوان هنرمند، و غیره … به شالها می بستند؛

این مراسم تا پاسی از شب ادامه داشت، در این میان دامادها ( آداخلی اوغلان) در دوران نامزدی بر پشت بام خانه عروس حاضر شده و افرادی که با او بودند او را معرفی می کردند و کسانی که در خانه عروس بودند هدایایی از جمله دستبافتهای عروس ( شال گردن ، جوراب و …)، را به شال داماد می بستند.

استاد شهریار شاعر، شهیر آذربایجان آن را به زبان مادری اینگونه توصیف می کند:

بایـرامـیدی، گئـجه قوشی اوخــوردی : عید بود و مرغ شب می خواند

آداخلی قیز،بیگ جورابین توخــــوردی:دخترنشون و نامزدکرده برای دامادجوراب می بافت ؛  هر کس شالین بیرباجادان سوخوردی:هرکسی شالش رواز یک روزنه پشت بام آویزان می کرد

آی نه گوزل قایدادی شال سالــلاماق:آخ که چه رسم زیبایه این شال انداختن

بیگ شالینا بایرامـــــلیغین باغلامـــاق: و عیدی تازه داماد را به شالش بستن


روستای من ، روستای تو ، روستای ما

یه  یاداشتی ازطرف وبلاگ اخبار بیجار صراط نیوز ... برای وبلاگ ارسال شده بود که  ضمن تشکر از نویسندگان این وبلاگ ، برام نوشته بود جمعیت بیجار و روستا هاش روزبروز داره کم و کمتر می شه ،بله  درست است، در کمال تاسف ،  از  اشتغال که چی بگم ،  البته  بگم بگم نمی کنم ، ولی واقعیت که  شاخ و دم نمی خواد ، وقتی  که  بچه ای چیزی متوجه ات نیست ، مشغولیت تمامت درس  و اینجور چیزاست ..... ولی  وقتی میرسی به سن  12 الی 15  سالگی  مملو از انرژی برای کار کردن داری ....
یادش بخیر .....  یک روزی مسئولین  هنوز  دنبال  جمع آوری  رای و این جور حرفا بودند  .... وعده و وعید های  کار و اشتغال جوانان و دل گرمی های که ای کاش مقداری از آن حرف ها مقدارش عملی می شد .... دیگه جوونای روستای من و تو  و ما  مجبور  نشوند که قید همه چیرو بزنند و یا علی سنن مدد  کوله بار هجرت و  دربدری و کارگری و عملگی شهر های بزرگ  را در سرشان بپرورانند ...
راستش نمی خواستم اینا رو  بنویسم  نمی دونم  اصلا  چی شد که یهو رفتم  سراغ  این  حرفهای  گنده گنده  ..... حالا  بگذریم  یادمه نماینده  محبوب  شهرستان  بیجار  همانطوری که  در شعار انتخاباتیش  بود این  جمله معروفه که   دوباره می سازمت  بیجار همراه با ایران
اره  منتظریم ای کاش  یادش  باشه  که می گفت  باید  کاری کنیم  مهاجرین  بیجاری از شهر های دیگه  برگردند .... روستا و  شهر  خودمان  را  اباد کنند ....  روستاییان  را  باید روستاهاشونو  آباد کنیم .......
ادامه نوشته

بازخوانی یک قانون

ایجاد و تشکیل تعداد 11 دهستان شامل روستاها، مزارع و مکانها در شهرستان بیجار تابع استان کردستان

ادامه نوشته

قرار بود بیجار باشم

انشالله اگر خدا بخواهد بزودی به روستای چپقلو سفر خواهم کرد ...

خاطرات سفر سه روزه من

۹۱.۰۳.۱۱ روز پنجشنبه روستای چپقلو

روز اول رسیدیم به روستای چپقلو ُ ابتدا برای عرض ادب محضر مادرم رفتم با فاتحه ای از روح بلندش برای موفقیت در کار هایم مدد جستم . خرمایی را که گرفته بودم روی قبر گذاشته و از ش خداحافظی کرده به سمت مزرعه رویایی کربلایی صفرعلی چایی به راه افتادیم ِ از داخل روستای چپقلو عبور کردیم از همسایه های قدیمی چند نفری ما را دیدند ...

القصه  راه را ادامه دادیم تا به مزرعه رسیدیم ... یکی از کشاورزان روستا را دیدم که مشغول آبیاری مزرعه خودش که دقیقا چسبیده به مزرعه کربلایی صفرعلی چایی می باشد بود  .

ماشین را زیر سه درخت زردآلو پارک کرده مشغول برپا کردن چادر برآمدیم

ادامه نوشته