آیین شال ساللاماق(قورشال) روستای چپقلو

در اين مراسم جوانان روستا به پشت بام منازل دوستان و آشنا و همسايگان رفته و از مقابل پنجره‌ها يا روزنه پشت بام اتاق‌ها شال و دستمال خود را به نيت و آرزويي كه در سر دارند روانه پايين مي‌كنند.

یکی از مراسم به یاد ماندنی و قدیمی و همینطور خاطره انگیز در چپقلو  ، مراسم آویختن شال (شال ساللاما: shaal sallama) یا “قورشاق ساللاما” (qursaq sallama) از روزنه بام خانه ها( باجالار) بود؛

در این مراسم نوجوانان و جوانان به پشت بام خانه فامیل و آشنایان و دوستان می رفتند و شال خود را که معمولا پارچه ای دراز بود از روزنه بامها (باجا) به درون منازل آویزان می کردند و صاحبخانه ها هدایایی بعنوان” بایراملیق ” از قبیل پول نقد ، تنقلات از بادام ، پسته ، نخود ، گندم برشته ( قورقا)، تخم مرغ رنگی ، جوراب و لباسهای پشمی، بافته دست بانوان هنرمند، و غیره … به شالها می بستند؛

این مراسم تا پاسی از شب ادامه داشت، در این میان دامادها ( آداخلی اوغلان) در دوران نامزدی بر پشت بام خانه عروس حاضر شده و افرادی که با او بودند او را معرفی می کردند و کسانی که در خانه عروس بودند هدایایی از جمله دستبافتهای عروس ( شال گردن ، جوراب و …)، را به شال داماد می بستند.

استاد شهریار شاعر، شهیر آذربایجان آن را به زبان مادری اینگونه توصیف می کند:

بایـرامـیدی، گئـجه قوشی اوخــوردی : عید بود و مرغ شب می خواند

آداخلی قیز،بیگ جورابین توخــــوردی:دخترنشون و نامزدکرده برای دامادجوراب می بافت ؛  هر کس شالین بیرباجادان سوخوردی:هرکسی شالش رواز یک روزنه پشت بام آویزان می کرد

آی نه گوزل قایدادی شال سالــلاماق:آخ که چه رسم زیبایه این شال انداختن

بیگ شالینا بایرامـــــلیغین باغلامـــاق: و عیدی تازه داماد را به شالش بستن


روستای من ، روستای تو ، روستای ما

یه  یاداشتی ازطرف وبلاگ اخبار بیجار صراط نیوز ... برای وبلاگ ارسال شده بود که  ضمن تشکر از نویسندگان این وبلاگ ، برام نوشته بود جمعیت بیجار و روستا هاش روزبروز داره کم و کمتر می شه ،بله  درست است، در کمال تاسف ،  از  اشتغال که چی بگم ،  البته  بگم بگم نمی کنم ، ولی واقعیت که  شاخ و دم نمی خواد ، وقتی  که  بچه ای چیزی متوجه ات نیست ، مشغولیت تمامت درس  و اینجور چیزاست ..... ولی  وقتی میرسی به سن  12 الی 15  سالگی  مملو از انرژی برای کار کردن داری ....
یادش بخیر .....  یک روزی مسئولین  هنوز  دنبال  جمع آوری  رای و این جور حرفا بودند  .... وعده و وعید های  کار و اشتغال جوانان و دل گرمی های که ای کاش مقداری از آن حرف ها مقدارش عملی می شد .... دیگه جوونای روستای من و تو  و ما  مجبور  نشوند که قید همه چیرو بزنند و یا علی سنن مدد  کوله بار هجرت و  دربدری و کارگری و عملگی شهر های بزرگ  را در سرشان بپرورانند ...
راستش نمی خواستم اینا رو  بنویسم  نمی دونم  اصلا  چی شد که یهو رفتم  سراغ  این  حرفهای  گنده گنده  ..... حالا  بگذریم  یادمه نماینده  محبوب  شهرستان  بیجار  همانطوری که  در شعار انتخاباتیش  بود این  جمله معروفه که   دوباره می سازمت  بیجار همراه با ایران
اره  منتظریم ای کاش  یادش  باشه  که می گفت  باید  کاری کنیم  مهاجرین  بیجاری از شهر های دیگه  برگردند .... روستا و  شهر  خودمان  را  اباد کنند ....  روستاییان  را  باید روستاهاشونو  آباد کنیم .......
ادامه نوشته