خاطرات سفر سه روزه من

۹۱.۰۳.۱۱ روز پنجشنبه روستای چپقلو

روز اول رسیدیم به روستای چپقلو ُ ابتدا برای عرض ادب محضر مادرم رفتم با فاتحه ای از روح بلندش برای موفقیت در کار هایم مدد جستم . خرمایی را که گرفته بودم روی قبر گذاشته و از ش خداحافظی کرده به سمت مزرعه رویایی کربلایی صفرعلی چایی به راه افتادیم ِ از داخل روستای چپقلو عبور کردیم از همسایه های قدیمی چند نفری ما را دیدند ...

القصه  راه را ادامه دادیم تا به مزرعه رسیدیم ... یکی از کشاورزان روستا را دیدم که مشغول آبیاری مزرعه خودش که دقیقا چسبیده به مزرعه کربلایی صفرعلی چایی می باشد بود  .

ماشین را زیر سه درخت زردآلو پارک کرده مشغول برپا کردن چادر برآمدیم

ادامه نوشته

سخنی با مسئولین شهرستان بیجار

روستای چپقلو ... با همه زیبایی ها یش  مشکلاتی هم دارد .....

 

ادامه نوشته

خاطرات سفر سه روزه من

بله بعد از خرید لوازم اولیه مانند و روشنایی پیکنیک و تعداد ۳ عدد طوری؛ یک عدد آفتابه ؛  سیب زمینی ؛ پیاز، کدو، گوجه فرنگی ،  روغن مایع، .......  یک بسته خرما راهمان را به طرف بیجار ادامه دادیم ....

ادامه نوشته

خاطرات سفر سه روزه من

روز چهارشنبه ۱۰ خرداد ماه ساعت ساعت ۱۴ یعنی  ۲ بعد از قرار بود که برای تفرج سه روزه به روستای چپقلو مزرعه کربلایی صفر علی چایی حرکت کنیم ؛ که صدای تلفن برنامه ریزی ما را دقیقا ۶ ساعت به تاخیر انداخت ؛ تلفن از طرف پسر دایی خانم بود که از زیارت عتبات و عالیات آمده بودند القصه شام را در خانه آنها مهمان  شدیم جای همگی خالی ... دقیقا حرکت ما به سمت شهرستان بیجار به ساعت ۱ بامداد کشیده شد و ادامه ماجرا  درادامه مطلب با کلی حواشی دیگر ......

ادامه نوشته

سفر رویایی به مزرعه صفرعلی چایی

تقدیم به همه دوستان از مزرعه صفرعلی گچلو بیجار ۹۱.۰۳.۱۱